كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

55

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

شهزاده در پيش اردوى سلطان زدند و از پشته‌اى بلند نظاره كرده وى را طوى معتبر نموده تمام ملازمان شهزاده را به عواطف پادشانه مخصوص گردانيد و امير سونج را پيش خوانده فرمود كه سوابق حقوق ترا مىدانم و وثوق تمام به جانب تو دارم . فرزند دلبند خود و فرزندان اركان دولت را به تو مىسپارم . مىبايد كه وظيفهء خدمت و شفقت مرعى دارى و ايشان نيز از فرمودهء تو بيرون نروند و تو مبادا كه مغرور شوى كه من پادشاه پرورده‌ام و شهزاده مىپرورم و از تو حركات ناواجب كه موجب خلل ملك و دولت باشد به ظهور آيد و در معرض بازخواست آيى و من هيچ محابا نكنم . امير سونج عرضه داشت كه من كيستم كه از حد خود تجاوز كنم . عنايت پادشاه مرا به اين مرتبه رسانيده است . اگر خلاف حكم و يا ساق و رزم به شمشير بگذرم . القصه به املى فسيح و دولت قوى روان شدند و آن سال در مازندران ييلاق در كوشك مراد كردند و قشلاق در سلطان دوين و لشكر خراسان كه با ياساول و امير على قوشجى به جنگ شاهزاده كپك رفته بودند به فر قدوم ميمون شاهزاده مظفر و منصور بازگشته در كوشك‌مراد به مراد رسيدند . سلطان اولجايتو فرمود كه سيد شرف الدين خطاط شيرازى به تعليم خط شهزاده عازم خراسان شود و مشار اليه چون به خدمت رسيد به انواع تعظيم و تكريم مخصوص گرديد تا غايتى كه شاهزاده پياده به مكتب رفتى و استاد را از قيام منع فرمودى و بر نوشتن خط مداومت نمودى چنان‌كه به اندك زمانى خط او را پسنديدند و لوحى كه به خط اشرف نوشته بود پيش سلطان اولجايتو بردند و سلطان شادمان شده آن لوح را به اردوها و خانه‌هاى اركان دولت رسانيده نثارها كردند و حامل لوح را صله‌ها دادند و شهزاده سه سال و كسرى در خراسان به امور سلطنت قيام نمود و اهل خراسان در آن ايام به فراغ و رفاهيت حال گذرانيدند و الحمد للّه رب العالمين .